|
|
٭ همونطوري كه حتما" تاحالا متوجه شدين، سايت Blogger مورد حمله يك سري هكر قرار گرفته بود و كليه پسوردها به عدد يك تغيير پيدا كرده بودند. رو همين حساب هم مدتي سايت داون بود تا پسورد ها و اطلاعات بازيافت بشن. تو اين فرصت پيش اومده، يك بنده خدايي از اين مشكل سوء استفاده كردو پسورد تعدادي از وبلاگهاي ايراني رو تغيير داد و از اونجايي هم كه ظاهرا" خيلي تحت تاثير فيلمهاي جنايي هاليوود قرار داشت، حرفهاي با مزه اي مبني بر فروش پسورد ها و گرفتن پول از طريق سطل آشغال پارك ملت و ... زده بود! كه خوشبختانه با بازيافت پسورد ها توسط مسئولين سايت بلاگر ، اين مورد هم به خوبي و خوشي به پايان رسيد. و اما اين دوست با مزه مون ، بعد از اينكه دوباره پسوردها به حالت اول برگشت و ديگه كاري از دستش بر نمي اومد، توبه نامه اي نوشت و براي بلاگرها فرستاد كه اصل اون رو ميتونين بدون تغيير در زير مشاهده كنيد، فقط جالبه كه داون شدن سايت رو به خود گرفته!! (:
" والسلام عليکم و رحمه اله و برکاته ....اين هم دومين و آخرين پيغام دست و پا چلفتي ترين و دماغ سوخته ترين هکر دنيا من همان آدم بيمزه دست هشتمي هستم که بايد قربان عمه ام بروم . و حالا اصل جريان : همانطوری که آقای درخشان توضيح دادند سايت بلاگردان دچار اشکال شده بود ومن با استفاده از موقعيت به چندتا از وبلوگها سرزدم و پسووردشان را عوض کردم. خدا به سر شاهد است که از اول هم قصد بدی نداشتم و فکر کردم شوخي جالبيست که چند ساعتي با وبلوگ نويسها حال کنم . تازه فکر ميکردم با اينکار از دخالت هکرهای مردم آزار جلوگيری میکنم و باعث ميشوم که نتوانند نفوذ کنند. بعد 24 ساعت هم همه پسووردها را پس ميدهم و قضيه تمام ميشود. برای همين هم همه پسووردها را کلمه "ufo" گذاشتم و تازه داشتم به وبلاگ 33 ميرسيدم که يکهو سايت بلاگردان انگاری دوزاريش افتاد که يک آدم دست چندم از يک IP خاص تا حالا به 33 تا وبلوگ آدرس داده و پسوورد را عوض کرده و کلا" سايت از کار افتاد. حالا برگشتم و ميبينم که پسووردها به حالت اول برگشته اند و از اين قضيه خوشحالم . از همه برادران و خواهراني که اين شوخي من باعث شد حالشان گرفته شود عذر ميخواهم و اميدوارم از من به دل نگيرند. چون چه اينکار را ميکردم يا نميکردم در هر صورت سايت بلاگردان چند ساعتي برای ری استور کردن اطلاعات تعطيل بود و فقط وجدان نداشته ام به خاطر آن چند خطي که در وبلوگ خانم آزاده عفيفي نوشتم و وبلوگش را دستکاری کردم ناراحت است . آزاده خانم ببخشيد. آن پيغام را پاک کنيد. همه چيز به حالت اولش برميگردد. در همينجا ورود خودم به جامعه وبلوگ نويسها را به خودم تبريک ميگويم . منتظر وبلوگ هک و کرک به نام هکلوگر باشيد. سايت به جز بلاگردان اگر سراغ داريد به من بگوييد چون بلاگر امنيت ندارد. بلوگ من با نام هکبلوگر به زودی داير ميشود. "
٭ همه چيزدربارة ترنر بنيانگذار سي.ان.ان
تد ترنر مردي است افسانه اي... او كه شباهت بسيار زيادي با كلارك گيبل ، بازيگر افسانه اي و خوش سيماي هاليوود دارد، آدم را دقيقا به ياد شخصيت رت باتلر ، نقش اول فيلم تراتژيك ` برباد رفته ` مي اندازد. نيمي از آمريكايي ها به هيچ وجه باور نمي كنند كه ممكن است از او كار بدي سر بزند . او را دوست دارند ، چون شبيه رت باتلر است . او يكي از ثروتمند ترين و موفق ترين بازرگانان جهان است و در عين حال جنجالي ترين و رك ترين مرد پولدار آمريكايي . زبان تند و پــــــرگويي دارد و اگر چه چهره اش شبيه كلارك گيبل است، صداي او اصلا شبيه او نيست و مي توان ادعا كرد كه وقتي حرف مي زند انگار هيويي پيرس لانگ ، سناتور بزرگ آمريكايي ، سخن مي گويد. از آنجا كه بسيار گنده گوست ، ميگويند با زبانش فكر مي كند و چون كسي كه زبانش چنين خوب كار ميكند پس حتما عقلش هم خوب كار مي كند . مي گويند با مغزش جادو مي كند. چون اهل جنوب آمريكا است ، با توجه به زبان تندش به او ` دهان جنوب ` لقب داده اند و از آنجا كه خيلي خوش پوش و موقر است و كم تر در تجارت هايش شكست خورده و از هيچ تجارت جديدي ، از ترس شكست و نابودي ، دست نكشيده است ، به او كاپيتان جسور مي گويند. ريز دارايي ها و ثروت او مخصوصا با توجه به آنكه تمام آنها را تنها در عرض بيست سال از زندگيشبه دست آورده است ، مو بر تن آدمي راست مي كند . او به ظاهر مرد انسان دوستي هم هست و بسياري از داراييهايش را صرف امور خيريه كرده است . دارايي اوهشت ميليارد دلار است و گفته مي شود كه اين مقدار صرفا سهم و سرمايه اي است كه در آئول تايم وارنر دارد. در جنوب آمريكا ، زمين هاي بسيار زياد و قشنگي دارد كه مطمئنا خانه هاي بسيار قشنگي هم در آن ساخته شده است . وعلاوه بر آنها هفت هزار هكتار از بهترين زمين هاي بوستون را در اختيار دارد كه در آنجا بوفالو پرورش مي دهد و هم چنين طعمه هاي مصنوعي ماهي گيري توليد مي كند . خيلي ها مي گويند كه شانس همواره روي شانه هاي او لانه كرده است ، چون وقتي دست به خاكستر ميزند طلا ميشود . در بيش تر مواقع ـجز دو يا سه مورد ـ در زندگي تجاري اش موفق بوده و هرگز ريسكهايش با شكست مواجه نشده است. ترنر در 19 نوامبر 1938 در سينسيناتي اوهايو به دنيا آمد . پدر و مادرش ، اد و فلورانس نام او را روبرت ادوارد گذاشتند كه شكل آن روبرت ادوارد ترنر سوم بود. چون كسي حوصله نداشت اين همه اسم را صدا كند، از تركيب روبرت و ادوارد اسمكوچك تد را انتخاب كردند .تقريبـــا در اواخر دهة چهل ترنر ها از زادگـــاه خود يعني سينسيناتي به ساوانــا در جورجيا تغيير مكان دادند. اد ترنر، پدر خانواده ، با پس اندازي كه در روزهاي زندگيشان در سينسيناتي به دست آورده بود ، يك شركت نصب آگهي خريد و نام آن را شركت تبليغاتي ترنر گذاشت. او مردي بد اخلاق و بددهن بود و به گفته خود تد ترنر، بيش تر عمر خود را در مستي گذرانده بود. با تد ميانة خوبي نداشت وبسيار او را تنبيه مي كرد . گاه تا چندين روز بدن او از كتك هاي پدر كبود مي ماند . ترنر در شهرهاي تنسي و جورجيا به زور پدر وارد مدرسه نظام شد. پس از آن به دانشگاه براون رفت و بر خلاف ميل پدرش كه دوست داشت پسرش در رشتة بازرگاني درس بخواند ،مشغول مطالعة ادبيات واقتصاد شد . هنگامي كه هنوز دانشجو بود. شبي بر خلاف مقررات دانشگاه ، زن جواني را به خوابگاه دانشجويي خود دعوت كرد. مسئولاندانشگاه اورا به جرم نقض قوانين واهانت به حريم دانشگاه از ادامة تحصيل بازداشتند و او در همان سال از دانشگاه براون ، بدون آن كه مدركي دريافت كند،اخراج شد. پس از اين واقعه كه پدرش را سخت خشمگين كرد، مدت كوتاهي به گارد ساحلي پيوست . در اوائل دهة 60 از گارد ساحلي جدا شد و در سمت مدير تبليغات در يك شركت خصوصي مشغول به كار شد. در نهايت به نزد پدربازگشت ومدير كل شركت تبليغاتي او شد. در مارس 1963 شركت پدر روبه ورشكستگي گذاشت و پدر ترنر ، كه در آن روزها مشروبات الكلي عقل ودرايت او را كاملا از بين برده بود و قدرتي براي فكر كردن برايش به جا نگذاشته بود. خودكشي كرد. اين حادثه باعث شد همة اموال پدر ، از جمله شركت رو به زوالش به تد برسد. ترنر كه در آن زمان تنها 24 سال داشت و صاحب زن وفرزند بود دريافت كه اگر تلاش نكند ، بدون داشتن پدر و بدون داشتن هيچ گونه پشتيباني مالي ، در جامعة بي رحم آمريكانابود خواهد شدو چه بسا به گدايي وبزهكاري بيفتد . او موقعيت خود را بررسي كرد و فهميد كه تنها راه بقايش احياي مجدد همين شركت تقريبا سوت وكور پدر است ، لذا سعي فراواني كرد و با بهره گيري ازسخت كوشي و هوش ونبوغ فوق العاده اي كه در امر مديريت داشت ، توانست در اندك مدتي شركت رو به ورشكستگي را به شركتيپول سازو مترقي تبديل كند. در 1970 با استعداد مديريتي خود توانست شركت يادگاري پدر را تبديل به شركت كابلي كند كه به مراتب سود آورتر و معتبر تر ازيك شركت تبليغاتي ساده بود. در همان سالها توانست از فروش بسيار زياد و اقبال خوبي كه به او روآورده بود يك ايستگاه تلويزيوني خصوصي بخرد. پيش از آن كه ترنر شبكة تلويزيوني مستقل كانال هفده را، كه در آتلانتا واقع شده بود،بخرد. اين شبكه هرساله حدود نيم ميليون دلار ضرر مي دادو در حقيقت از ناچاري مي خواستند آن را بفروشند . با آمدن ترنر ورق برگشت و درست بر عكس اين اتفاق افتاد. يعني ترنر سالانه حدود نيم ميليون دلار از اين شبكة تلويزيوني كوچك در آمد خالص به جيب زد و اين در حالي بود كه هنوز شركت قبلي خود را حفظ كرده بود ودرآمد زيادي هم از آنجا داشت. ترنر در ادامة موفقيت هاي بي وقفه اش توانست ازصنعت كابلي شركت خود بهترين استفاده را ببرد . اولين كسي بود كه توانست با استفاده از اين صنعت از طريق ماهواره هاي ارتباطي صوتي براي مشتريانخود تصوير نيز پخش كند. لذا توانست علاوه بر دارايي هاي قبلي خود اولين شبكة تلويزيوني ماهواره اي آمريكا را به راه بيندازد و شمار مشتريان خود را تا اندازة بسيار زيادي بالا ببرد . در نتيجة چنين دم ودستگاهي ترنر توانست ده ها برابر آنچه تاآن موقع از قبل آگهي ها به دست مي آورد به دست بياورد و به زودي شبكة كوچك تلويزيوني ماهواره اي خود را تبديل به شركت بزرگي به نام دبليو.تي.بي.اس كند كه بعدها به همان تي. بي. اس يعني دستگاه رسانه اي ترنر مشهور شد. از 1978 تا 1986 34 ميليون بيننده متقاضي اشتراك اين شبكة تلويزيوني نوپا شده بودند . حال آنكه در اولين سال افتتاح اين> شبكه تنها دو ميليون نفر متقاضي اشتراك آنبودند. از اين رو ، ترنريك شبـه ره صد ساله را پيمود. درآمد تــــرنر تنــــها از محل پخش آگهي هاي بازرگاني در تي.بي.اس چيزي حدود هفتادميليوندلار در سال بوده است. ترنر كه راه پول سازي و موفقيت را آموخته بود و از تجربة تي.بي.اس بسيار خرسند بود. در فكرتوسعة شبكه هاي تلويزيوني ديگري افتاد ـ اين بار درست در اوج دورة جنگ سرد ، تنها چيزي كه آمريكايي ها به ان احتياج داشتند و خودشان خبر نداشتند . سي .ان .ان بود. ترنر در 1980 با تلاش بسيار و پس از مذاكرات زياد پشتپرده با سياستمداران بزرگ كشور ، موفق به راه اندازي منسجم ترين و دقيق ترين شبكة خبري آمريكا و دنيا يعني سي.ان.ان شد . سي.ان.ان به آمريكا وجهان چنان شوكي وارد كرد كه حتي خود ترنر نيز آنرا باور نمي كرد. با راه اندازي اين شبكة تلويزيوني خبري ،ترنراز سطح آمريكا بالاتر امد ومردي جهاني شد. سي .ان.ان در اندك مدتي توانست رقباي اصلي خود را به راحتي پشت سر بگذارد و حتي در عرصة بين المللي نيز پس از راه اندازي شبكة ماهواره اي بي.بي.سي ، توانست همواره از رقيب اصلي خود يك گام جلوتر بگذارد. IRIB
٭ ديشب - جاي شما خالي - با پويا Coredumper (يكي از دوستاي خوب دوران طلايي شبكه ندا! (: ) رفتيم سينما فرهنگ براي ديدن U-571 . در كل فيلم بدي نبود ، مخصوصا" جلوه هاي صوتيش با صداي دالبي، خيلي تاثير گذار بودن، جلوه هاي تصويريش هم بد نبود، فقط طبق معمول اكثر فيلمهاي هاليود يه فيلم 100 % آمريكايي بود و باز هم اين آمريكايي ها بودن كه در جنگ جهاني دوم، با كشف رمز پيچيده انيگما كه برگ برنده ي آلمانها در نبردهاي دريايي بود، ناجي متفقين مي شدند، در صورتي كه در واقعيت اين بريتانيايي ها بودند كه اين رمز رو كشف كردند!! فقط يه چيزيو من نفهميدم كه چرا سرنشينان زير دريايي، در حاليكه از ترس دشمن، در عمق 200 متري ِ آب پنهان شده بودند، يواشكي با هم صحبت ميكردند!! (:
طبق معمول بايد يه چيزي توي سينما پيدا مي شد كه آدم رو آزار بده، دفعه ي پيش كه براي ديدن فيلم اي برادر كجايي به سينما فرهنگ رفته بوديم، يه آقاهه بغل دست من نشسته بود كه ظاهرا" طبق تعاريفي كه رفقاش براش كرده بودن، فقط براي شنيدن صداي دالبي به سينما اومده بود! خلاصه از همون اول كه تازه تيتراژ فيلم شروع شده بود و هيچ اثري از جلوه هاي دالبي در فيلم نبود، تند و تند براي بغل دستيش ميگفت كه: "ميشنوي ! عجب صدايي ! الان موزيكش داره از پشت سرت رد ميشه و مياد جلو!" خدا نكنه كه مثلا قطاري از توي فيلم رد ميشد! بازم بلند بلند شروع ميكرد به تعريف كردن از اين تكنولوژي خارق العاده كه: شنيدي، اول صداي قطار از سمت چپت اومد، بعدش كم كم رفت سمت راست!!خلاصه هر خبري كه ميشد با هيجان توضيحش مي داد!! اين دفعه هم از وضعيت آشفته ي عبور و مرور تماشاچي ها در نيم ساعت اول فيلم كه بگذريم، يه خانومي پشت سر من نشسته بود كه غرق در تماشاي فيلم شده بود و همش نوچ نوچ و آخ آخ ميكردو براي بازيگران فيلم دل مي سوزوند، گاهي هم آنچنان جذب فيلم شده بود كه با ديدن هر صحنه هيجان انگيز، از شدت هيجان لگدي به صندلي من ميكوبيد! از اين گذشته، همه زير نويس هاي فيلم رو هم، يك بار ديگه، بايد با صداي يكي ديگه از تماشاچي ها كه پشت سرمون نشسته بود، ميشنيديم كه براي خانومش همه رو با هيجان خاصي تعريف و در حقيقت دوبله ي سرصحنه ميكرد... (:
٭ U-571 محصول 2000 آمريكا
فيلمي به كارگرداني و نويسندگي جاناتان ماستو (كارگردان انتخاب شده براي ساختن ترميناتور 3 در سال 2003) و بازيهاي ماتيو مك كاناگي (كه در فيلم بعديش Wedding Planner با جنيفر لوپز همبازي شد) ، بيل پاكستون (كه در فيلمهايي چون گردباد، تايتانيك و محدوديت عمودي بازي كرده) و جان بون جوي (خواننده 39 ساله گروه Bonjovi).داستان فيلم كه در پس زمينه جنگ جهاني دوم شكل گرفته، حكايت خيالي ماموريتي پرخطر براي دست يافتن به يك نقشه كاملا سري نازي ها در يك زير درياييست. در زماني كه آلمان ها در جنگ جهاني دوم در اقتدار كامل به سر مي برند و زيردريايي هاي آنها به لطف يك رمز كشف نشدني به نام "انيگما" ، تقريبا در اكثر نبردهاي خود پيروز هستند، گروهي از درياداران آمريكايي تصميم ميگرند كه با نفوذ به زيردريايي يو - 571 و در كنترل گرفتن آن به رمز انيگما دست يابند... اين فيلم بزرگذاشت خاطره آنهاييست كه در اين ماموريت ها شركت داشته اند. ماجراي رمز انيگما، يك ماجراي كاملا" واقعيست با اين تفاوت كه در حقيقت انگليسي ها موفق به كشف آن شدند و نه آمريكايي ها! جلوه هاي بصري با شكوه فيلم ، از مهمترين نقاط قوت اين فيلم 115دقيقه اي و كليشه هايي تكراري آن، از تقاط ضعف اين فيلم بودند. به هرحال اگر صرفا" عاشق 2 ساعت هيجان ممتد هستيد، ديدن اين فيلم رو بهتون توصيه ميكنم و فكر ميكنم كه 7 از 10 ستاره درجه مناسبي براي يو 571 البته در ژانر خودش باشه. فيلم يو - 571 به خاطر خشونت هاي جنگي، با درجه PG-13 به نمايش در آمده بود.
٭ من كه ديگه دارم تسليم ميشم... كم كم داره ساعت 4 صبح ميشه (نگاه به اون پايين نكنين كه نيم ساعت جلوترو نشون ميده! من هي تنظيمش ميكنم رو +3:30 ولي خودش ميره رو زمان عربستان يعني +3 !! اينم لابد از مزاياي شير شتر و سوسمارخوردنه!) و طولاني ترين شب سال هم تا 2-3 ساعت ديگه سحر خواهد شد. (:
امشب 2 تا وبلاگ جالب كشف كردم كه يكي 2 ساعتي سرگرمم كرد، اوليش روزگاري كه سپري ميشود بود كه 2 تا چيز جالب داشت: يكي خاطرات سربازي آقا امير و دوم هم اينكه هر از چند دقيقه وبلاگ خودبه خود ريفرش ميشد و طبيعتا" به هيت هاش اضافه ميشد! تو اين مدتي كه داشتم ميخوندمش و از خوندنش هم لذت ميبردم، شايد 7-8 بار ريفرش شد!! دوميش هم وبلاگ خورشيد خانوم كه خيلي صريح و خوندني ، خاطراتش رو مي نويسه... خوب! ديگه رسما" ساعت 4 شد، شب يلداتون خوش... (:
٭ درسته كه الان ديگه شنبه اول ديماه هست! ولي هنوزم شب يلدا تموم نشده! من كه تصميم دارم امشبو تا صبح با يلدا خانوم بگذرونم! اصلا بيخيال خواب! طولاني ترين شب سال رو كه نبايد خوابيد! (:
اينم يه عكس يلدايي به همين مناسبت
از سايت پندار
٭ امشب دستي به حافظ زديمو همگي فالي گرفتيم، و اين فال هم براي من اومد:
پيش از اينت بيش از اين انديشه ي عشاق بود / مهرورزي تو با ما شهره آفاق بود ياد باد آن صحبت شبها كه با نوشين لبان / بحث سِِرّ عشق و ذكر حلقه عشاق بود پيش از اين كاين سقف سبز و طاق مينا بر كشند / منظر چشم مرا ابروي جانان طاق بود از دم صبح ازل تا آخر شام ابد / دوستي و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود حسن مهرويان مجلس گرچه دل ميبردو دين / بحث ما در لطف طبع و خوبي اخلاق بود سايه ي معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد / ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود رشته ي تسبيح اگر بگسست معذورم بدار / دستم اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود بر در شاهم گدايي نكته اي در كار كرد / گفت بر هرخوان كه بنشستم خدا رزاق بود در شب قدر ار صبوحي كرده ام عيبم مكن / سرخوش آمد يارو جامي بر كنار طاق بود شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد / دفتر نسرين و گلرا زينت اوراق بود پيش از آن كاين نه رواق چرخ اخضر بركشند / دور شاه و كامكار و عهد بو اسحاق بود و اينم از بيت اول شاهدش: ياد باد آنكه سر كوي توام منزل بود / ديده را روشني از خاك درت حاصل بود ...
٭ شب يلدا، طولاني ترين شب سال، مبارك باد. (:
در آيين مهرپرستي يا ميترائيسم كه يكي از آيين هاي قديمي ايران باستان بوده، اولين شب زمستان به عنوان شب تولد مهر جشن گرفته ميشد و اكنون پس از هزاران سال، هنوز هم شب يلدا به عنوان يك سنت وآيين قديمي، در ايران جشن گرفته ميشه... اين آيين ايراني در آن زمان در بسياري از كشورهاي اروپايي هم جشن گرفته مي شد كه به تدريج تبديل به جشن كريسمس شد و بعدها براي اينكه خاطره شب يلدا به طور كل از اذهان اروپاييان پاك شود، جشن كريسمس توسط كليسا با چند روز اختلاف برگذار مي شد ... امشب، حتماً همگي دور هم جمعيد و مشغول خوردن هندوانه و آجيل و گرفتن فال حافظ... اميدوارم كه بهتون خوش بگذره (: به مناسبت شب يلدا ريختو و قيافه وبلاگم رو تغيير دادم و امكانات زيادي از جمله فال حافظ، جستجو در اينترنت، عكس روز، وضعيت آب و هوا و ساعت! رو به سايتم اضافه كردم... (لازمه كه ذكر كنم كه ايده ي بعضي از اين امكانات رو از سايت خاطرات گرفتم). لطفا" نظرتون رو در مورد قيافه ي جديد سايتم برام بنويسين. (: راستي، سينما 4 الان داره The Game يكي از شاهكارهاي ديويد فينچر رو پخش ميكنه (اصلا" مگه فينچر فيلمي غير شاهكار هم داره؟؟!)، من قبلا" تو سينما ديدمشو تا مدتها مَنگ بودم! ولي بدم نمياد كه يه بار ديگه هم ببينمش! پس تا بعد... (:
٭ يه مَثل قديمي هست كه ميگه: چهارديواري اختياري! متاسفانه مدتهاست كه تاريخ انقضاي اين ضرب المثل هم مِثل خيلي از مَثل هاي ديگه به سر اومده و خلاصه اينكه اكسپايِر شده و به تاريخ پيوسته! ديگه اختيار چهارديواري خانه هم دست صاحب خانه نيست! بايد در اين چهار ديواري برنامه هايي را ديد كه از ما بهتران تصميمش را برايمان گرفته اند، به سايتهايي مراجعه كرد كه آنها ميخواهند و...
از نظر آنها ، ملتِ بزرگ ايران، ملتي صغيرند كه قدرت تصميم گيري ندارند و بايد به خاطر مصلحت خودشان هم كه شده، اختيار چهارديواريشان را هم به ما بسپارند، تا مبادا از راه راستي كه ما تعيين ميكنيم منحرف شوند! بگذريم... حسين خان درخشان (كه اتفاقا" حق زيادي هم به گردن اينترنت ايران داره) ، نوشته كه مهمترين دليل خروجش از ايران، وضعيت بد اينترنت بوده و اگه اينجا هم ميتونست مثل كانادا ، با كيفيت مطلوبي از اينترنت استفاده كنه، شايد هيچ وقت جلاي وطن نميكرد... (به اين ميگن آخرِ دليل، اگه منو محكوم كنن كه تا آخر عمرت هم نميتوني تو ايران از اينترنت استفاده كني، محال كه به خاطر اين دليل دل از ايران بكنم و غربت نشين بشم، گرچه چنان دلبستگي به اين اينترنت پيدا كردم كه تصورِ ممنوع الوبگردي هم برام كابوسه!) از طرفي يك مقاله فوق خوشبينانه هم در مورد مصوبات يكي از مجالس چندگانه قانون گذاري ايران (يعني شورايعالي انقلاب فرهنگي، به رياست رييس جمهور اصلاح طلب!) نوشته و در اون گفته كه اين قانون اينقدرها هم كه ميگن بد نيست! اين وسط يه جور تناقضاتي وجود داره! حداقل ضرر اين قانون كذايي ، اُفت شديد كيفيت و امكانات اينترنت در ايران، به دليل انحصاري شدن اون، خواهد بود (دليلي كه حسين به خاطرش مهاجرت كرد) . اگه تو اين مدت مقداري كيفيت و قيمت سرويس هاي اينترنت داخلي قابل تحمل شده بود، فقط به خاطر رقابتي بود كه بين ده ها مركز ارائه دهنده سرويس اينترنت وجود داشت... كه در كمتر از 6 ماه ديگه، اين رقابت به طور كل از بين ميره و مخابرات (با اين سابقه درخشانش در ارائه سرويس هاي مختلف!!) تنها باني اينترنت كشور خواهد شد (البته يه جاي شُكرش باقي هست و اونم اينه كه مخابرات داري باني ميشه، نه صداوسيماي لاريجاني!). خلاصه اينكه حسين خان، به نظر من اين رسمش نيست كه حالا كه ديگه كيفيت اينترنت تاثيري در حال من غربت نشين نداره، بيام و سعي كنم قانوني رو كه قصد محدود كردن اينترنت در داخل كشور رو داره، يه جورايي توجيه كنم، با اين دليل كه ميتونست بدتر از اين هم باشه و حالا كه به اون بدتري نشده، پس هيـــــــس! صداشو در نيارين! ميشنَونو بدترش ميكننا!! عليداد هم مطلب خوبي در اين مورد نوشته كه خوندش خالي از لطف نيست. (هرچي گشتم، لينكي براي خود مطلب پيدا نكردم، براي همين هم لينك خود وبلاگ عليداد رو گذاشتم). راستي نامردي نميكنما! (: نه من و نه هيچ كس ديگر نميتونه منكر نقش ارزنده اي كه حسين درخشان در جا انداختن فرهنگ اينترنت در ايران داشته، بشه... فقط نظري بود در رابطه با مقاله ميتوانست بدتر باشد.
٭ عجب هوايي شده امروز... فقط بايد رفتو زير اين آسمون آبي قدم زدو از اين هواي عالي آخرين روز پاييز لذت برد. بالاخره بعد از چند روز هواي ابري و باروني، آسمون پرده ابرهاشو كنار زد وخورشيد خانوم پيداش شد! (به خدا من شاعر نيستما! از هَيجانَمه كه اينقدر رُمانتيك شدم! آخه مدت ها بود كه آسمون رو آبي نديده بودم! (: )
تو اين تهران ما ، شايد نهايتا" بشه سالي 4-5 بار آسمون رو به اين قشنگي و آبي يي ديد.. معمولا خاكستريه! خلاصه من كه دلم نمياد ازش چِشم بردارم (: خدا رو شكر امسال كه تاحالاش خوب بارون اومده، گرچه ميدونم كه سال ديگه چه بهانه اي خواهند داشت براي جيره بندي آب! اين دفعه نمي گن كه به علت كاهش نزولات آسماني ، و خالي بودن درياچه پشت سد ها، مجبوريم آب رو جيره بندي كنيم، بلكه ميگن: درسته كه امسال درياچه هاي سدها از ذخيره ي خوبي برخوردارند، ولي متاسفانه تصفيه خانه هاي ما ظرفيت تصفيه اين همه آب رو ندارند!
٭ چند خبر كوتاه:
- اختراع شارژر دستي موبايل: با 30 ثانيه چرخاندن دسته اين شارژر، انرژي لازم براي 3 دقيقه تماس تامين مي شود. - خاموش شدن آتش سوزي در اعماق خرابه هاي برجهاي سازمان تجارت جهاني پس از سه ماه! - كشته شدن چندين نفر در پي سرد شدن كم سابقه هوا در جنوب اروپا.
٭ شما به چه موزيكي علاقه دارين؟ ايراني؟ خارجي؟ پاپ - راك - تكنو - هِوي؟؟ با مراجعه به سايت Live365.com ميتونين به ده ها هزار ايستگاه (اِستِيشِن) راديويي به طور رايگان دسترسي پيدا كنيد كه بطور شبانه روزي مشغول پخش برنامه ها يا موزيك هاي مورد علاقه شما هستند. حتي با سرچ كردن لغت Persia ، نزديك به 30 ايستگاه فارسي زبان از جمله راديو رنگارنگ ، راديو گوگوش، پرشِن دي جِي و ... پيدا خواهيد كرد. ايستگاه ها بسته به سرعتشون از 28k تا dsl تقسيم بندي شدن كه شما با توجه به سرعت اتصالتون به اينترنت مي تونين از اونها استفاده كنيد (البته خوشبختانه اكثرا" در محدوده 33 كيلو يعني سرعت اتصال ديال آپي ِ ما در ايران هستند.)
بار اول كه به اين سايت مراجعه مي كنيد در يك setup كوتاه مشخصات دستگاه و سرعت اتصلاتون چك ميشه و بعد از اينكه نوع Playerتون رو انتخاب كردين (real player - winamp - media playe يا Player خود سايت) ، به راحتي ميتونين به موزيك دلخواه يا برنامه راديويي محبوبتون گوش بدين و لذتش رو ببرين... (: (قبلا" اين سايت به طور رايگان به شما اين امكان رو ميداد كه يك ايستگاه براي خودتون درست كنيد و به طور زنده و يا با فرستادن Mp3 هاي محبوبتون به 365 مگابايت فضاي اختصاصيتون و پخش اونها از روي playlist يا به صورت اتفاقي به پخش برنامه ها و موزيك هاي دلخواهتون در اينترنت بپردازين، ولي الان كه اين امكانش رو چك كردم، ديدم كه پولي شده، و تنها امكان رايگانش 100 مگابايت فضا براي نگهداري Mp3 هاي شماست.)
٭ اين هم يك خبر عجيب! دوبار حامله شدن در عرض 3 ماه!!
يك زن ايتاليايی كه در عين بارداری دوباره حامله شده بود، يك دختر به دنيا آورد. فلاويا تاركينی، 20 ساله، سه ماه پس از باردار شدن، بار ديگر حامله شد و آزمايش ها نشان داد او اين بار يك سه قلو در شكم دارد. خانم تاركينی تاكنون درباره زايمان نخستين فرزند خود كه ”دنيس“ ناميده اظهار نظر نكرده است، اما زمانی كه در تلويزيون ظاهر شد گفت از شنيدن خبر حاملگی دوباره خود شوكه شده است. او گفت: ”وقتی در ماه ششم حاملگی بودم و برای انجام معاينات و اسكن پيش دكتر رفتم، او تشخيص داد كه علاوه بر دنيس، سه بچه ديگر در شكم دارم.“ او افزود: ”اول باور نكردم. يادم می آيد كه از دكتر پرسيدم دوباره مساله را بررسی كند چرا كه نمی توانستم بفهمم اين شرايط چگونه ممكن است ايجاد شده باشد.“ BBC
٭ به فاصله كمتر از يك روز كه مطلبي مبني بر عدم اضافه شدن وبلاگم به اون Dropdownbox معروف نوشتم، سيل نامه هاي دوستان بلاگر سرازير شد و همه لطف كردنو در اين مورد راهنماييم كردن... عجيبه كه تو اين 2-3 هفته نفهميده بودم كه بايد برم به وبلاگ خاطرات و سايتم رو اضافه كنم! 105 نفر تاحالا متوجه شده بودنو من هنوز دوزاريم نيوفتاده بود!! فكر ميكردم توطئه اي در كاره! ((: حتي امروز از رو ليست حُدِر ، تو اكثر وبلاگها گشته بودم تا شايد چاره پيدا كنم، ولي از شانسم، وبلاگ خاطرات اين وسط جا افتاده بود! خلاصه بعد از راهنمايي هاي دوستان، رفتم و وبلاگم رو اضافه كردمو ايشالا ديگه مشكل حله (:
جا داره كه از آقايان شهريار ،رضا ، ياشار، شايان و خانمها ميترا و شهرزاد به خاطر راهنمايي هاشون واقعا" تشكر كنم... كلي انرژي گرفتم براي ادامه راه (: خلاصه اينكه بازم مرسي
٭ مدرسه دزدان اينترنتی آغاز به کار کرد!!
در يک کوچه معمولی در شهر پاريس، ساختمانی عجيب و غريب با در و ديوارهايی شعار نويسی شده وجود دارد. اين ساختمان، محل اولين موسسه است که در آن "هک" يا ورود غير مجاز به شبکه های رايانه ای، آموزش داده می شود. نام اين موسسه "زی هکادمی" است.وارد ساختمان که می شويم ابتدا يک کلاس کوچک و تنگ را می بينيم که "هکرها" يا دزدان اينترنتی آينده در آن به رديف نشسته اند و هنر نوظهور هک کردن را می آموزند. در ميان شاگران اين موسسه، يک بازرگان، يک مادربزرگ و حتی يک پليس وجود دارند. يکی از شاگران خجالتی کلاس می گويد: "اينترنت بهترين نمونه آزادی است، ولی در عين حال می تواند به بدترين کابوسها تبديل شود. من به اينجا آمده ام تا خود را در برابر مزاحمان اينترنتی حفظ کنم." کلاسها شامل سه سطح مبتدی، متوسط و پيشرفته است. در اين موسسه به سطح پيشرفته اصطلاحا مرحله "نفوذ" می گويند. دانشجويان اين مرکز هر کدام حدود 450 فرانک فرانسه شهريه داده اند. در هر دوره 9 درس آموزش داده می شود و در پايان دوره دانشجويان انتظار دارند که مهارتهای لازم را برای يک دزدی "خوب" اينترنتی به دست بياورند. اين حداقل يک تئوری است. در جلوی کلاس نوجوانی با چهره ای شاداب، که موهای خود را به رنگ قرمز تيره کرده است، به عنوان مربی، نحوه ورود به سيستم رايانه ای شرکتها را ياد می دهد. نام مستعار او "کلاد استرايف" است که از نام شخصيتی در يکی از بازيهای رايانه ای گرفته شده است. در اين موسسه هيچکدام از مربيان با نامهای واقعی خود کار نمی کنند. کلاد استرايف، می گويد تنها مهارتهای اخلاقی هک کردن را آموزش می دهد "فازی" يکی ديگر از معلمهاست. همه اين معلمها در مجله فرانسوی هکرها به نام "هکرز وويس" کار کرده اند. در ميان مطالب اين مجله چگونگی جعل مشخصات يک کارت اعتباری و تقلب در مورد قبض تلفن همراه به چشم می خورد. "کلاد" بر اين نکته اصرار دارد که او تنها مهارتهای اخلاقی هک کردن را آموزش می دهد. او می گويد: برای من کافی است که وارد يک سيستم رايانه ای بشوم، حتی اگر کار غير قانونی هم در آن سيستم نکنم. ولی او در عين حال می پذيرد که فراتر از قانون رفتار کردن کار بسيار مهيجی است. او خود را "رابين هود اينترنتی" می داند.کلاد می گويد در ساعاتی که در حال تدريس نيست، راههای شکستن قفل سيستمهای رايانه ای شرکتها را کشف می کند و سپس آنها را تلفنی از اين مساله آگاه می سازد و به آنها نسبت به مشکلات سيستمهايشان هشدار می دهد. او به گفته خودش، يک خدمت اجتماعی به مردم ارائه می دهد. پليس پاريس می گويد که آنها با علاقه مدرسه هکرها را زير نظر دارند، ولی هنوز اقدامی عليه آن انجام نداده اند. شايد نکته اين باشد که بايد ديد دانشجويان اين موسسه با دانشی که در آنجا کسب کرده اند، چه می کنند. کلاد می گويد: من مسوول اين نيستم که شاگردان از دانشی که من به آنها آموزش می دهم، چگونه استفاده خواهند کرد. BBC
٭ اين اصلا" عادلانه نيست! يكي از اين Dropdownbox ها هست كه ليست همه وبلاگها توشه و بين بيشتر وبلاگها هم پخش شده و اكثرا" ازش استفاده ميكنن... ولي توش خبري از وبلاگ من نيست! نمي دونم چرا جا افتاده! وبلاگهاي قبلو بعد از من هستنا! ولي مال من نيست! خلاصه ميشه يكي دريابه؟! ((:
٭ خواننده عزيز، در متن زير به جاي لغت "چيز" ، لغت "دست" را قرار دهيد. مبادا يك وقت فكر بدي بكنيد!
تا به حال به چيزتان فكر كرده ايد كه چقدر عضو مفيدي است؟ واقعا" بدون آن زندگي چقدر سخت مي شد. از چيز چه استفاده ها كه نمي شود. ساده ترين كاربردش اينكه آدم چايش را با آن هم مي زند. معمولا چيز خانم ها از چيز آقايان كمي ظريف تر است. بعضي از خانمها كِرم به چيزشان مي مالند و آن را چرب و براق مي كنند تا زيباتر شود. تازه بعضي هايشان چيزكش به روي چيزشان مي كشند. از كاربرد زيبايي كه بگذريم در سلام و عليك هم كاربرد دارد. معمولا وقتي دو دوست به هم ميرسند چيز همديگر را به گرمي مي فشارند. ما يك آشنايي داريم كه هر وقت آدم را مي بيند چيز آدم را مي گيرد و همچين فشار مي دهد كه داد آدم به آسمان مي رود. بعضي وقتها هم كه دوستمان را از دور مي بينيم يا موقع خداحافظي مي توانيم چيزمان را برايش تكان دهيم. اين چيز آدم در مراسم ازدواج هم كاربرد دارد. معمولا عروس و داماد چيز خود را به عسل مي زنند و مي دهند آن يكي بخوردو تازه به چيز همديگر حلقه هم مي كنند... (: (: (: با تشكر از شِلمَن عزيز
٭
از بيانات هكر محترم سايت گويا!! :)
٭ حرف از اسامه بن لادِن شد، گفتم يه سايت معرفي كنم پر از اسامه! تو اين سايت ميتونين انواع و اقسام فيلمهاي كميك آنتي بن لادِن رو ببينين و در بازي هاي مختلفي، به شيوه هاي مختلف اسامه رو شكنجه بدين و بُكشين! حتي ميتونين لـُختش كنينو لباسهايي كه دوست دارين تنش كنين! (:
٭ همونطوري كه حتما" تاحالا خبردار شدين، فيلمي در شبكه خبري CNN پخش شد كه در اون شواهدي مبني بر دست داشتن اسامه در عمليات 11 سپتامبر وجود داشت (بالاخره اين آمريكايي ها تونستن دليل نسبتا" محكمي براي دست داشتن اسامه پيدا كنند و اميدوارند كه اين فيلم بتونه افكار عمومي جهان رو با اقدامات فعلي و بعدي آمريكا براي مبارزه با تروريسم همراه كنه!)... بعد از پخش فيلم خيلي ها ادعاهايي رو مبني بر جعلي بودن فيلم عنوان كردند (كه البته هيچ هم بعيد نيست كه اين فيلم با اين كيفيت نامطلوبش محصول استوديو هاي فيلمسازي هاليوود باشه!) ولي بوش ادعاي جعلي بودن اين فيلم رو رد كرد...
اگر موفق به ديدن اين فيلم نشدين، اينجا كليك كنيد.
٭ من هميشه از البرز براي اينترنتم استفاده ميكردم، انصافا" هم ازش راضي بودم، كيفيت و امكاناتش با توجه به قيمتش واقعا ميارزيد... ولي الان مدتيه (يعني از وقتي كه تعداد روتاري هاشون رو به 6تا تقليل دادن) كه كيفيتش شديدا" افت كرده، شبها از 6 به بعد، هر از چند دقيقه قطع ميكنه، سرعتشم گاهي افت ميكنه و ...
از چهارشنبه ظهر پسورد البرز من مشكل پيدا كرد، همون موقع زنگ زدم بهشون و قرار شد كه پسوردمو برام تغيير بدن، چند بار هم پيگيري كردم ولي اين كار انجام نشد تا پنجشنبه! پنجشنبه بازم با بخش پشتيبانيشون (كه معمولا تو اين بخش خيلي با حوصله به آدم جواب ميدنو سعي ميكنن مشكلو حل كنن) تماس گرفتم و گفتن كه بايد با خانم X در بخش اشتراك تماس بگيري تا مشكلت حل شه و ايشون هم تشريف نداشتندو خلاصه آخر سر بهم جواب دادن كه بايد تا شنبه منتظر بموني و ميخواستي زودتر اقدام كني! انگار نه انگار كه دو روزه منو منتظر گذاشتن تا اين كار كوچيك رو برام انجام بدن! الان دوباره با بخش اشتراكشون تماس گرفتمو بالاخره پسوردمو برام عوض كردن... خوشبختانه تا هفته ديگه اكانت البرزم تموم ميشه و با اين وضع ديگه عمرا" تمديدش كنم... خلاصه اينكه 2-3 روزي اينترنت نداشتمو نتونستم تو وبلاگم چيزي بنويسم... اين وبلاگ هم كه بدجوري آدمو وابسته ميكنه، اصلا يه جورايي نسبت بهش احساس مسئوليت ميكنم! اين 2 روزه كه وجدان درد گرفته بودم! (: آخيش! خدا اين وبلاگ ها رو حفط كنه، بايد اين حرفارو يه جا ميگفتم تا دلم خنك شه! (((:
٭
اينم يه عكس ديدني!
٭ حرف از فروش فيلمهاي آمريكايي شد، ديدم بد نيست يه مقايسه نامربوط بكنم!
فيلم معروف تايتانيك ، بيش از يك ميليارد و 800 ميليون دلار در كل دنيا فروش كرد، يعني به عبارتي اگه با دلار 800 تومن حساب كنيم، ميشه حدود 1400 ميليارد تومن! از طرفي اگر همه چيز به خوبي و خوشي پيش بره قراره بودجه سال آينده ي كشور 70 ميليونيمون كه قسمت عمدش از طلاي سياه تامين ميشه، به 21 هزار ميليارد تومن برسه... خودتون ديگه مقايسه كنين! بيخود نيست كه جيمز كامرون ، فرياد ميزنه كه من سلطان جهانم!
٭ بالاخره بعد از سه هفته، فيلم Ocean's Eleven به كارگرداني Steven Soderbergh و بازي ِ جرج كلوني، براد پيت، اندي گارسيا، مَت دِيمون، جوليا رابرتز و كِيسي افلك (داداش بن افلك خودمون) موفق شد كه هري پاتر رو به زير بكشه و با فروشي 39.3 ميليون دلاري، در اولين هفته نمايشش در صدر قرار بگيره. به نظر من كه با وجود همچين هنرپيشه هايي، خيلي هم جاي تعجب نبود (: (البته اخيرا" براد و جوليا رو در مكزيكن هم ديديم، ولي من آخرشم نفهميدم كه چرا اين دو هنر پيشه معروف و محبوب، قبول كردند كه تو همچين فيلمي بازي كنند).
داستان دارودسته اوشن هم در مورد دزدي از يك كازينو در لاس وگاسه...
٭ من شبيه يه توت فرنگي سرخ و آبدارم!! (: اينو خودم نميگما! سايتي كه سلمان معرفي كرده ميگه... اينم از مشخصات من ِ توت فرنگي:
!I am caring and romantic !I am loyal to my friends !My friends can trust me !I am well loved عجب فرشته اي هستما!! ((:
٭ در مصر، يك گروه تبهكار ادعا مي كردند كه با كمك ارواح دوران فرعون ، قادر به تبديل پوندهاي مصري به دلارهاي آمريكايي هستند! و بدين ترتيب بيش از 35هزار دلار از قربانيان ساده لوحشون اخاذي كرده بودند. اونها پول رايج مصر رو زير پوشش لباسشون در يك اتاق تاريك عوض ميكردند و در عوض يك كيسه پول دلار مانند كه در حقيقت كاغذي معمولي با مارك دلار بود رو به اين مردم ساده لوح بر ميگردوندند! (:
٭ آمار مبتلايان به ايدز در ايران در پنج سال گذشته، شش برابر شده و اكنون حدود پانزده هزار نفر به ويروس ايدز مبتلا هستند و تا كنون فقط 3100 نفر شناسايی شده و تحت مراقبت قرار گرفته اند!
٭ خُرسند شديم از اينكه امروز
رنگي دگـر است نه رنگ ديروز تا شب نشـده رنـگ دگـــر شــــد گفتند ازين نكته هزار نكته بياموز فرياد زديم كه چرخ گردون، ليلا تو نداده اي به مجنون فرياد برآمد آنكه خامــوش، كم داد اگـر نگيـرد افــزون خاموش شديمـو در خمـوشي رفتيـم سـراغ مي فـروشي فرياد زديـم دواي ما كــو؟ گوينـد دواسـت بـاده نــوشـي هشيار نشد! مگر كه مدهوش، اين بار گران بگيرم از دوش آرام كنار گــوش ما گفت ، اين بار گـــران تو مفت مفروش از خود به كچا شوي تو پنهان؟ از خود به كجا شوي گريزان؟ بيداري دل چنيـن مخوابان، سخـت آمده اسـت مبخـش آســـان هشيـار شـديم از اينكــه هستيـم ، رفتيمــو در ميكــــده بستـيــم با خــود به سخن چنين نشستيم، ما بـاده نخورده ايم و مستـيـم؟ مسجد ســر راه از آن گذشتيــم، بر روي درش چنيــن نوشتيم در ميكــده هــــم خـــــــداي بيني، با مرد خـــــدا اگر نشيني از آلبوم آخر سياوش قميشي - شاعر (؟)
٭ دوست فضولي برام نامه نوشتن و پيشنهاداتي رو مطرح كردند... چَشم! سعي ميكنم كه پيشنهاداتتون رو عملي كنم. (:
٭ اين هم از پرفروش ترين فيلمهاي اين هفته در آمريكا (از 30/11 تا 02/12)
1 Harry Potter and the Sorcerer's Stone (2001) 23.6m 219.7m 2 Behind Enemy Lines (2001) 18.7m 18.7m 3 Spy Game (2001) 11.0m 46.6m 4 Monsters, Inc. (2001) 9.1m 204.2m 5 Black Knight (2001) 5.5m 22.7m 6 Shallow Hal (2001) 4.5m 61.1m 7 Out Cold (2001) 2.7m 10.2m 8 Domestic Disturbance (2001) 1.9m 42.3m 9 Fabuleux destin d'Amélie Poulain, Le (2001) 1.3m 9.7m 10 Heist (2001/I) 1.1m 22.0m
٭ Cast Away محصول 2000 آمريكا ( ++ پوستر فيلم ++ )
فيلمي به كارگرداني رُبرت زمِكيس (كارگردان 49 ساله آمريكايي كه قبلا 3 گانه بازگشت به آينده ، فيلم اسكاري فارست گامپ و What Lies Beneath رو از وي ديده ايم) و بازي تام هنكس (در نقش چاك) و هلن هانت (در نقش كلي همسر چاك). داستان فيلم: هواپيماي چاك كارمند شركت FedEx در يك طوفان دچار سانحه ميشه و در دريا سقوط ميكنه. تمام خدمه پرواز كشته ميشن، ولي چاك به طور معجزه آسايي نجات پيدا ميكنه و جريان آب، اون رو به ساحل جزيره اي دور افتاده منتقل ميكنه ( سقوط هواپيما و نجات يافتن چاك را، ميشه به عنوان نفس گير ترين صحنه فيلم نام برد). و از اينجا اقامت طولاني و كم هيجان چاك در اين جزيره دور افتاده شروع ميشه... (به قول تبليغات فيلم At the edge of the world, his journey begins. ) برخلاف انتظاري كه از فيلم داشتم، كل داستان فيلم در گوشه اي كوچك از جزيره اي به ظاهر بزرگ اتفاق ميوفته. در مدت 4 سال اقامت طولاني چاك در اين جزيره، وي كوچكترين تلاشي براي كشف قسمتهاي ناشناخته جزيره انجام نميده و 4 سال تمام رو در گوشه اي كوچك صرف ميكنه، حتي هيچ اثري از حيوانات جنگلي و برخورد قهرمان فيلم با آنها نيست! بيش از 90 دقيقه از اين فيلم 140 دقيقه اي با نشان دادن تلاش چاك براي بقاء ، آن هم فقط در محدوده كوچكي از جزيره ، ميگذره... شايد بشه از اين فيلم به عنوان نمايش تام هنكس نام برد ، وي تنها كسي است كه در مدت زماني طولاني از فيلم ديده ميشود. (البته به جز آقاي ويلسون، يعني تنها هم صحبت چاك. آقاي ويلسون يك توپ واليباله كه چاك با خون خودش بر روي اون صورتكي كشيده و در ذهن خودش آقاي ويلسون رو شخصيتي واقعي و داراي شعور ميدونه!). بالاخره صحنه هاي بي صحبت و طولاني فيلم به پايان ميرسه و چاك با قايقي كوچك كه براي خودش درست كرده، به همراه آقاي ويلسون سرانجام پس از 4 سال دل رو دريا ميزنه و بعد از روزها شناور بودن در آبهاي اقيانوس، و غرق شدن آقاي ويلسون(!) سرانجام توسط ملوانان يك كشتي اقيانوس پيما نجات پيدا ميكنه... و از اينجا صحنه هاي احساسي فيلم در برخورد چاك و كلي (همسر سابقش) آغاز ميشه. كلي كه تصور ميكرده ، چاك هم در اين صانحه هوايي جون خودش رو از دست داده مجددا" ازدواج كرده و ... با اينكه Cast Away فيلمي كش دار و بعضا" خسته كننده است، ولي صحنه هاي پاياني فيلم و بازي قوي تام هنكس (بازيكن 2 بار اسكاري) و هلن هانت از نقاط قوت اين فيلم به حساب ميان. به هرحال كـَست اِوي فيلميه كه حتما" به يكبار ديدنش خواهد ارزيد. من 6 ستاره از 10 ستاره رو درجه خوبي براي آخرين فيلم رابرت زمه كيس ميدونم. (:
٭ روز چهارشنبه، پنجم ماه دسامبر جاری مصادف با صدمين سالگرد تولد والت ديسنی، يكی از پديده های فرهنگی قرن بيستم بود.
سایت BBC گزارشی در این مورد منتشر کرده که خوندنش خالی از لطف نیست (: در سال ، 1923 يك كارتون ساز جوان به نام والت ديسنی، كه از اهالی غرب ميانه آمريكا، شخصيتی به نام ”مورتيمور ماوس“ خلق كرد.با توصيه همسرش، او اين نام را به ”ميكی ماوس“ تغيير داد و با افزودن صدا به آن، نخستين كارتون صدادار كاملا مطابق با تصوير را آفريد.”ميكی ماوس“ نخستين چهره متعلق به عالمی تخيلی بود كه والت ديسنی در سال های سياه ركود آمريكا خلق کرد. عالمی كه در آن آدم های خوب هميشه برنده و آدم های بد هميشه بازنده بودند.وی با افزودن آهنگ و جلوه های ويژه به كارتون و به كار گرفتن ” تكنی كالر“ موانع كهنه را در هم شكست.وی همچنين افسانه های كودكانه را در قالب فيلم ريخت و در سال 1937 ”سفيد برفی“ نخستين كارتونی را كه به بلندی فيلم های واقعی بود توليد كرد.”ريچارد هوليس“ زندگينامه نويس رسمی و نويسنده كتاب ”داستان استوديوی ديسنی“ سرگذشت ديسنی را مظهر آرمانگرايی آمريكاييان می داند.وی می گويد: ”والت ديسنی اهل غرب ميانه بود، او دوران بسيار سختی را پشت سر گذاشته بود. داستان او داستان رسيدن از هيچ به همه چيز است كه اين رويای آمريكا است.“”برای او تمام اين ها بسيار مهم بود و او به زمينه ها و سوابق آمريكا توجه زيادی داشت و بسيار مشتاق بود اين پيام را در سراسر جهان بگسترد.“
٭ فيلم هری پاتر با پيشی گرفتن از رکورد فروش داستان اسباب بازی 2 ، رکورد پرفروش ترين فيلم را بدست آورد.
فيلم هری پاتر و سنگ جادو در طی ده روز اکران در آمريکا صد و هشتاد و هشت ميليون دلار (صدوسی سه ميليون ليره استرلينگ) فروش داشته است و بنابه به تخمين استوديو سازنده فيلم اين رقم معادل کل فروش فيلم گلادياتور است. امسال در کنار هری پاتر فيلم های شرک، بازگشت موميايی و ساعت ازدحام 2 فروشی دويست ميليون دلاری داشته اند. در گذشته فيلم جنگ ستارگان : فصل يک ، توانست در کمترين زمان فروش خود را به دويست ميليون دلار (صدوچهل ويک ميليون ليره استرلينگ) برساند و حالا هری پاتر اين فرصت را دارد تا از اين رکورد پيشی گيرد.
| ||